تبليغاتX

Home Email Archive My previous blog
پشت نشده(دوم)
به یاد مه بالای تپه ای دور

زمستان است
اما پنجره هاي اتاقم بازند
گور پدر سرما
گفتم شايد تو بيايي
برف امد
کوران امد
باران امد
تو نيامدي
انقدر نيامدي که سرما هم خوابه ام شده
ديگر نيا...
هيچ بوسه اي لب اين مرد را اتش نمي زند
ديگر نيا

(من به یادت هستم)

لينك مطلب | نوشته شده در بیست و نهم دی 1385 ساعت 11:36 توسط دریا موسوی(prometheus) |
پست نشده (نخست)

مهربانم، تا کنون فکر کرده ای که چقدر از رفتنت گذشته است؟

آه من می دانم اما هرگز به تقویم جیبی ام سر نمی زنم، که به یادم نیاورد دوری ات را

می دانی که من سختم ، که اگر نبودم تا کنون مرده بودم، و تنها زمانی ناله و گلایه می کنم که جان به لب شده باشم، آن هم فقط برای تو . فقط برای تو

اما امروز نمی خواهم دیگر اشک بریزم ، نا آرامی کنم.

می دانی؟ فلبم سنگ شده است . انگار بدنم  که هیچ، روحم کرخت شده است . بی حس شده است. هیچ نمی فهمد

انگاردوری ات عادتم شده ، غم ات جیره ی روزانه ام شده، نبودنت با پوست و استخوانم یکی شده.

نازنینم، این تنهایی وحشت انگیزی که برایم به جا گذاشته ای، ترس را هم خانه ام کرده است

یادم می آید چقدر گفتم تو را دوست دارم و تو بی آنکه کمی مهربان باشی مرا به خود رها کردی

و رفتی

تا دیروز به یاد رفتنت اشک ریختم

امروز به پاس بازگشتت دیگر نمی توانم اشک بریزم

 به دادم برس

شب ها با لالایی صدای دوست داشتنی ات ، و روزها با خاطره ی چشمانت

و تمام این مدت با حسرت دستانت، سپری شده است

آه با من چه کرده ای!!

ای دورترین نزدیک

ای دورترین نزدیک

 

دریا

 

لينك مطلب | نوشته شده در بیست و هشتم دی 1385 ساعت 13:56 توسط دریا موسوی(prometheus) |