تبليغاتX

Home Email Archive My previous blog
درد بودن
تاوان بودن این نیست
دارم تاوان پدرم را پس می دهم
او "و أن یکاد" می خواند
من زخم می خورم

پدرم می گوید:"یاسین" بلاها را دور می کند
اما گمان کنم به گوش خر می خواند
خدای او گوشش بده کار نیست
نه می داند چه کند و نه می پرسد                

او قرآن ختم می کند
من اشک می ریزم
او نماز شب می خواند
من به فکر زجر های مادرم
او تسبیح می چرخاند 
بیچاره برادرم...

دریا

لينك مطلب | نوشته شده در بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 20:17 توسط دریا موسوی(prometheus) |