
|
خدا این مملکت را از دروغ و دشمن و خشکسالی حفظ کند!!
من و تو
حرامزادگی پدرانمان را
به ارث برده ایم
من و تو
در به دری و فلاکت را
با خود به کوچه می بریم
من و تو
رنگ خوشبختی را
از یاد برده ایم
من و تو
اما
خیره و خموش
به نظاره نشسته ایم
*
مملکتم کجاست..
تا خاکش به سر کنم!؟
ازاین خراب مانده ی وامانده
کجا سفر کنم؟
برادرم!
خستگی راه را کجا به در کنم؟
ز درد های خواهرم ...
که را خبر کنم؟
*
صحبت از
کورش
و تهمتن
و شَهَنشَهان خطاست
به من نگو...
که سنگ گور اردوان کجاست
به من نگو...
که این عذاب ها برایمان سزاست
به گوش من نخوان...
نجات دهنده مان خداست!!
*
عاقبتِ سپاه رومیان
شکست یا ظفر..
نشسته ای
و می دهی
ز فیلم 300 نظر..
برون بیا
از این توهمت
که کرده ای خطر
بگو که تازگی
گرفته ای
ز غیرتت خبر؟
دریا موسوی
از تو می نویسم
از توی بی خودم
در ابتدای صمیمی ترین بوسه
در امتداد منفور ترین لحظه
از شر سکسی ترین خدایان گریخته ام
به تمام هم خوابه هایم مومن مانده ام
کوچیده ام
از درون پوسیده ام
به بیرون بیهوده ام
سر به دیوار کوبیده ام
دیوار پا برجاست
من اما
در خون آبه خوابیده ام
این منم*
.
زنی دریا
.
دلم خسته
.
تنم آرام
-------------------------------------
*برگرفته از شعر فروغ "این منم زنی تنها..."
دریا موسوی