تبليغاتX

Home Email Archive My previous blog
قایم موشک

اصلا به من چه
اگر چشم تو از آن دیگری
چشم گذاشته ام
گُم شو
این رفتن و نیافتنت
بازی
بازی...

 

 

دریا موسوی

لينك مطلب | نوشته شده در بیست و ششم مهر 1386 ساعت 23:55 توسط دریا موسوی(prometheus) |
برگشتی چهارم××

دست و دلم می لرزد
وقتی اینگونه روبرویم می نشینی
و از حادثه ی میانمان حرف میزنی

نگاهم را از نگاهت می دزدم
که مبادا بخوانی از چشمانم
که من چقدر تنهایم

با تو در تاریکی شبها خوابیدم
تنهای تنها
شراب خوردم
مست شدم
مستی دیگرم را از یاد بردم
به راه افتادم...

حالا به چشم و روزگار سیاهم
خیره که شوی
چیزی نمی یابی جز زنی مست
و مست
و مست
که پای تک تک صفحات گذشته
قی می کند خاطرات خاکستری
و هر آنچه بوده و هست

بیا و بنشین روبروی من
ببین که چه طور قدم می زنم
و فکر می کنم
و دود سیگار را
به آتشش
فوت می کنم

و چیزی در ذهن ندارم که بگویم
و چیزی در دست ندارم که بنویسم
و چیزی ندارم
که به پایت بریزم

از هر چه کتاب است بیزارم
که نفهمیدم تو را لای کدام کتاب گم کردم
یا چه می دانم
لای کدام یک ، پیدا کردم ..!!!
باید انگشت بیاندازم بیخ حَلقم
وعّق بزنم پای سنگ قبرم

و من اسکیزوفرنیای حادی هستم
که به توهم تو را داشتن مبتلا شدم
و نبودنت یک غده ی بدخیم در دلم کاشت
که مرا به سرطان بی کسی کُشت

و من مُردَم
به جرم داشتن که نه
خواستن ِ یک همدرد
که چیزی نبود برایم
جز... عذاب مجسم
آری آن شب مُردم
بعد از قرص هایی که یکی یکی
و با دقت خوردم

 جای پای قدم هایم را
از گوشه و کنار خیابانهایی
که در آنها گشته ام به دنبالت
بر دارو ببر
در دورترین تپه ی دنیا
و پشت آسمان مه آلود آن نواحی
بسوزان به آتش حسرت

حالا که نمی دانم
کجای روحم درد می کند
بگذار بگویم
مگر نه اینست که هر گلی
از میان خاک و کود و کثافت
می روید
پس بگذار عشقم
در قلبت
پا بگیرد

 -------------------------------------------
**برگردان شده به شعر از یک دستنوشته ی قدیمی

*** به خاطر فیلترینگ این وبلاگ در برخی نقاط می توانید از ".ir" به جای  ".com" استفاده کنید


خوانش شعر با صدای شاعر (دریا موسوی)

لینک دیگر از خوانش شعر

 

لينك مطلب | نوشته شده در پنجم مهر 1386 ساعت 18:7 توسط دریا موسوی(prometheus) |