
|
سخت کوشم
خودم
و برادرم را
در خودم
سخت بکُشم
که حلقه حلقه
بایستند
بر گِردم
و خون
بگذار
خشک شود
بر گرد پاهایم
دستت
دور کمرم
که دود سیگار
بر انگشت
حلقه شود
طناب
دور گردنم
دریا موسوی
متن را اینجا بخوانید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نظرات خوانندگان:
*مهدی افق:
سلام
خوشحالم که مهدی عزیزم بالاخره نوشت تمام اون حرفهایی رو که باید می نوشت ... هر چند که دکتر بود و از درد نوشت و صحبت ما در راههای دراز و شبهای صحبت قاضی بودن بود و به پای دار کشیدن شعرها... شعرهایی که هنوز هم من فکر می کنم عارضی هستند ... هر چند که اگر نظریه ی مرگ مولف را در مورد سروده های شما بپذیریم باید گفت بعد از سرودنش خود شما هم می شوی تنها یک نظر دهنده و البته این نوع نوشتن هم - حتی اگه قالبی بیش نباشه - خوب است چون کامل است ... همان طور که نمی تونیم مثلا هدایت رو برای بوف کورش محاکمه کنیم که می گوید زندگی را با شراب و تریاک می گذرانم و از لکاته ای حرف می زند که چشمانش را با گزلیک در می اورد ... لکاته ای که روزی هم بازی سرمامکش بوده و از رجاله ها ...
من همیشه معتقد بوده ام در شعر هم می توان حرفهایی زد که نباید ولی چگونه اش را نمی دانم ... و امیدوارم و خوشحال که این نوع نوشتن را کمر زندگی بسته اید ...
سروده های دیگر شما را - که گمان کنم نوعی دید جدید و رگی دیگر از زندگی در آنها دمیده باشد - منتظرم
بهاری باشید در روزهای آخر اسفند