تبليغاتX

Home Email Archive My previous blog
دو شعر قدیمی در زمستان

 

برای او که زندگی را در آغوش کشیده است

۱

الهه ی دروغین زمان
بالای سرش
کبریت حادثه را
چون بکشد
بر اندام غمگینش
باید که نخوابد
آرام بوسه بگیرد
بدهد
دست هایش پرومته
بالا
تسلیم نشود
به سلامتی مرگ
سگی بزند
زندگی کند

 

۲

زنجیر می بندم
- با دستانت که
عشق را
میان پاهایم
خفه کرد-
به چرخ های قلبی که
لیز می خورد در
مدار چشمانت

لخت می خواهمت
- چون قطره ای با  ران -
که فروچکد
از آسمان
بر پیشانی ام
آنچنان که خیس نشوم
و فکرم
رسوب کند وّ
سوراخ نشود

 

دریا موسوی

لينك مطلب | نوشته شده در شانزدهم فروردین 1387 ساعت 17:43 توسط دریا موسوی(prometheus) |