
|
نه که گمان کنی از تنهایی به تنگ آمده ام
نه!
بی کسی خسته ام کرده
از ذهنم تا سر انگشتانم راهی نیست
درست مثل قلبم و قلب تو
با ماندنت درمانده ترم نکن
تو نیز از این زن تنها بگذر
از کنار من برو
سالهاست به دنبال تو
هر چه کتاب است خوانده ام
که مبادا جمله ی ناخوانده ی من باشی
حالا ببین به کجای جنون رسیده ام
پیدا گشته ای و می خواهم نباشی
ورق ورق زندگی ام
موشک های کاغذی است
که به سویت نشانه رفته ام
یک در میان
سیاه و سفید است
خاطرات از یاد رفته مان
مشتت گره خورده بود با فکرم
وقتی به دنبال نفتی کردن ملتم
می رفتیم
سرگردان
در خیابان
-------------
به نام قلم
به نام آت اشغالهای آب و گلم
به نام وطن
به نام اشک هایی که کرده ام کفن
قسم به شر به آب
به هر چه کرده من و تو را خراب
قسم به سر به دار
به اسیری که کرده از خدا فرار
قسم به ۱۳ امام
به حزب و توده ٬ راه نا تمام
قسم به روح شاه
به کوه های استوار روی کاه
قسم به گاز و برق و نفت
به آبرویی که از من و تو رفت
قسم به ریا و شرک
به دست های آلوده ٬ ذهن چرک
قسم به گند و شاش
وجب وجب روغن ماسیده روی آش
قسم به حکم انصراف
چپی که به راه راست خورده انحراف
قسم به ریشه٬ خاک
به عشق و خیانت به س کس پاک
قسم به عشق و جنون
درخت و دار به پایش سه قطره خون
دریا
خدا این مملکت را از دروغ و دشمن و خشکسالی حفظ کند!!
من و تو
حرامزادگی پدرانمان را
به ارث برده ایم
من و تو
در به دری و فلاکت را
با خود به کوچه می بریم
من و تو
رنگ خوشبختی را
از یاد برده ایم
من و تو
اما
خیره و خموش
به نظاره نشسته ایم
*
مملکتم کجاست..
تا خاکش به سر کنم!؟
ازاین خراب مانده ی وامانده
کجا سفر کنم؟
برادرم!
خستگی راه را کجا به در کنم؟
ز درد های خواهرم ...
که را خبر کنم؟
*
صحبت از
کورش
و تهمتن
و شَهَنشَهان خطاست
به من نگو...
که سنگ گور اردوان کجاست
به من نگو...
که این عذاب ها برایمان سزاست
به گوش من نخوان...
نجات دهنده مان خداست!!
*
عاقبتِ سپاه رومیان
شکست یا ظفر..
نشسته ای
و می دهی
ز فیلم 300 نظر..
برون بیا
از این توهمت
که کرده ای خطر
بگو که تازگی
گرفته ای
ز غیرتت خبر؟
دریا موسوی
مي خواهم تمام خداهاي درونم را
تمام پندارها و كردار هاي نيكم را
از دهان قي كنم
پاي تك تك مناره هاي خوش نما
پاي اين قرآن و انجيل و اوستا
تف به تمام مقدسات
كه من را متنفر كرده
ننگ بر اين آيات
كه مرا اسير كرده
نفرين بر تمام كائنات
كه خدايي را تسبيح كرده
صداي اذان
.
.
.
سگ پرستان!!
ارثيه ي پدريتان
گناه جاودان...
استران
تحمل كنيد بار امانت را
ابلهان
خموش نظاره كنيد قيامت را
مومنان
"استغفرالله"بگوييد كفرم را
تو را ای کهن پیرِ جاوید برنا تو را دوست دارم اگر دوست دارم
تو را ای گرانمایه دیرینه ایران تو را ای گرامی گهر دوست دارم
هنر وار اندیشه ات رخشد و من هم اندیشه ات هم هنر دوست دارم
هم اُرمَزد و هم ایزدانت پرستم هم آن فره و فَروَهَر دوست دارم
گرانمایه زردشت را من فزونتر زهم پیر و پیغلمبر دوست دارم
سه نیکش بهین رهنمای جهانست مفیدی چنین مختصر دوست دارم
ابر مرد ایرانی راهبر بود من ایرانی راهبر دوست دارم
فری مزدک آن هوش جاوید اعصار که ش از هر نگاه و نشر دوست دارم
ستایش کنان مانی ارجمندت چو نقاش و پیغامور دوست دارم
ز فردوسی آن کاخِ افسانه کافراخت در آفاقِ فخر و ظفر دوست دارم
ز خیام خشم خروشی که جاوید کند در دل و جان اثر دوست دارم
ز عطار آن سوز و سودای پر درد که انگیزد از جان شرر دوست دارد
ز سعدی و از حافظ و از نظامی همه شور و شعر و شرر دوست دارم
تو در اوج بودی به معنا و صورت من آن اوجِ قدر و خطر دوست دارم
دگر باره بر شور بر شو به اوجِ معانی که ت این تازه رنگ و صور دوست دارم
نه شرقی نه غربی نه تازی شدن را برای تو ای بوم و بر دوست دارم
جهان تا جهان است پیروز باشی برومند و بیدار و بهروز باشی
مهدی اخوان ثالث