
|
از خود گریزانم
به من بگو در ابتدای کدام واژه بایستم
و با کدام تبسم برسم به انتهای تنفرهای نهفته ام
به من نشان بده کجاست شراب سکر آور هستی؟
و کدام پیاله زهر مار زندگی را در گلویم ریخت؟
دستم را بگیر و مرا ببر به آن سوی آبهای روان
و چشمانم را باز کن رو به سرزمین نا شناخته ها
مرا باز گردان به لحظه ای که گذشت
هدیه کن به من تمام نا گفته هایت را
بیا و بگیر از من این ترس دمادم را
بیا و به من ببخش دل گرمی زنده بودن را
مرا ببوس و آشتی کن با لبهای نیمه بازم
مرا ببخش و در آغوش گیر پیکر نیمه جانم
من از خود گریزانم
تو شعر های مرا بخوان
تو مرا در یاب
تو مرا بخواه
تو با من باش
دریا