زمستان است اما پنجره هاي اتاقم بازند گور پدر سرما گفتم شايد تو بيايي برف امد کوران امد باران امد تو نيامدي انقدر نيامدي که سرما هم خوابه ام شده ديگر نيا... هيچ بوسه اي لب اين مرد را اتش نمي زند ديگر نيا
(من به یادت هستم)
لينك مطلب | نوشته شده در
بیست و نهم دی 1385 ساعت 11:36 توسط
دریا موسوی(prometheus) |
یه موشه بعد از بیست سال فرار کردن یه روز وایستاد و پنج دقیقه فکر کرد . گربه خوردش . / یه نفر اینقدر سر موضعش ایستاد تا از همه عقب موند . / یه نفر اینقدر شعار داد تا صداش گرفت و اونوقت سیاست سکوت اختیار کرد . / یه نفر اینقدر تند روی کرد تا پاهاش چلاق شد و چون نمی تونست راه بره سیاست گام به گام را انتخاب کرد . / یکی بلد نبود راه بره همه فکر می کردند ایستادگی کرده .