
|
کار از کار گذشته فرمانده.
هر چه خود را رنگ می کنم کمتر به چشمت می آیم.
هر چه بیشتر برایت می جنگم کمتر بدستت می آورم.
دیگر سیم خاردار عادتم شده است.
جنگجو حادثه را می فهمد.
چاه و چاله ندارد! در هر کدام بیافتد راه نجاتی می یابد.

پادشاه سرزمین واژه ها!
تمام مدال های شجاعتم را به چهار میخ کشیده ام.
خودم اما هنوز کم نیاورده ام.
تازگی ها وقتی پوتین هایم را تمیز می کنم .
فکر می کنم که شاید تو حتی ارزش این همه جنگیدن را نداشته باشی!!
شیپور ها که به صدا در می آیند.
من اولین نفر در صف سربازهای فدایی ات هستم.
و تو از دور سرمست از جلوه ی قدرت خویشی.
دریا